محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
183
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ساره نيز كه دختر عموى ابراهيم بود به دو گرويد ، وى دختر هاران بزرگ ، عموى ابراهيم بود و خواهرى بنام ملكا داشت كه زن ناحور بود . گويند : ساره دختر شاه حران بود . ذكر گويندهء اين سخن از سدى روايت كردهاند كه ابراهيم و لوط سوى شام رفتند و ابراهيم ساره را را بديد و ساره دختر شاه حران بود كه از دين قوم خود بگشته بود و ابراهيم او را به زنى گرفت به اين شرط كه جز او زن نگيرد . ابراهيم آزر را نيز به دين خويش خواند و گفت : « پدر چرا بتانى را كه گوش و چشم ندارند و كارى براى تو نسازند پرستش مىكنى ؟ » و پدرش دعوت او را نپذيرفت . و ابراهيم و ياران مؤمن وى همسخن شدند كه از قومشان دورى گزينند و گفتند : « ما از شما و بتانى كه به جاى خدا پرستش كنيد بيزاريم . اى بتان و اى بتپرستان منكر شماييم و ميان ما و شما دشمنى و كينه هست تا وقتى كه به خداى يگانه ايمان بياريد ! » پس از آن ابراهيم سوى خداوند هجرت فرمود و لوط با وى برفت . ابراهيم ساره دختر عموى خويش را به زنى گرفته بود و او را نيز همراه برد و به حران فرود آمد و چندان كه خدا خواست آنجا بماند . سپس از آنجا نيز هجرت فرمود و به مصر در آمد كه يكى از فرعونان قديم شاه آن بود و ساره چنان كه گفتهاند بسيار زيبا بود و فرمانبردار ابراهيم بود و خدا عز و جل او را گرامى داشته بود ، و چون وصف جمال وى با فرعون بگفتند ابراهيم را خواست و گفت : « اين زن كيست كه همراه دارى ؟ »